طنز سیاسی بسیار مهم تا اخر بخوانید و راهنمایی کنید!

قدر ان شیشه بدانید که هست"---- نه بهنگامی که افتاد و شکست"

=======

افراد  صلحجو و متفکر و اندیشمند و طراح در حوزه های علمی و فرهنگی و هنری و سیاسی  علاوه بر انکه به اب و خاک و کشور خود تعلق دارند همچنین بعنوان بخشی از سرمایه بشری  و جهانی نیز  بحساب می ایند.

=======

اقا اگه احتمالا  در اینترنت و غیر ان زاغ سیاهت را چوب بزنند چه می کنید و برداشت شما چیست؟ا

======

همین اول کاری بگم که بجان همین وبلاگم اصلا این طنز مصداقش خودم نیستم که اگه باشم الهی این وبلاگ حذف و یا نابودگردد!

-----

فکر کنم بخاطر چای و لیموی بود که دیشب خوردم! تا  نزدیکی های صبح خواب بچشم نیامد و یکی دوساعتی هم که خوابیدم خواب وحشتناک! زیر را دیدم که در کلاس درس سه واحدی سیاسی  نشسته بودم و استاد مرتبا از دانشجویان سئوال و جواب می کرد.

-------------

استاد: کی می تونه بگه اگر زاغ سیاه یک نفر  را چوب بزنند علتش چه بوده و ان بخت برگشته !چه می تواند بکند؟

-------------

دانشجوی شوخ اولی گفت اقا طرف حتما زبون و قلم لق بوده و نباید ها را نوشته و باندی هم نبوده و در مدت خدمتش نه دزدی کرده و نه خیانت و مدیر دلسوز و اینده و اخرت بین و  با سواد  طراح بوده  و حتما موی دماغ خیلی ها هم بوده  زرق و برق دنیا و شهرت و شهوت و ثروت و قدرت چشمش را نگرفته خدا و مردم و نظام بین بوده فعالیت اینترنتی و پژوهشی صلح طلبانه او  و دیدگاهایش در نهایت بی ادعایی در سطح ملی و منطقه ای و جهانی (در حد وسع و امکانات و رعایت موازین قانونی و شرعی) مفید و موثر بوده !پس می خواهند  یا اورا مثل خودشان کنند

 

(که حتما نتونستند که حالا می خواهند اشی براش بپزند که بجای یک وجب ده وجب روغن رویش باشد!) و یا بکل اقا از قیافه او بدشان می اید می خواهند قانونا بی ریختش کنند! و در کل حالش رابگیرند بعلاوه استاد بگمانم  او عملا پا جای سید جمالدین اسد ابادی گذاشته با این تفاوت که سید بزرگوار و ان روحانی متفکر و اندیشمند و بزرگ فردی  مدعی پر حرارت اصلاح حکام  و ملل وقت برای بازگشت به اسلام واقعی و ریشه های ملی با نگاهی به پیشرفت مادی و صنعتی ملل غرب بود و باتکیه و استناد به قران مجید و احادیث و فقه حاکمان و روسای حکومتهای وقت منطقه و جهان معاصر خود را مورد خطاب قرار میداد .اما شخص مورد نظر ما از دیدگاه تحلیل و مشاوره و ارایه طرح و پیشنهادات سازنده و در نهایت بی ادعایی و ساده گی و صبر و بردباری محض عمل می نماید بهمین دلیل بدخواهان از این جنبه نیز دل پرخونی از طرف مورد بحث مادارند چرا که نه تنها برنامه ریزی و پرونده سازی کثیف انجام داده بودند تا او به ابدیت بپیوند! بلکه حتی اسمش هم در خاطره کسی باقی نماند اما حالا 180 درجه برعکس شده است و مکر و حیله دسیسه انها بی اثر و به فرصت های بزرگ برای طرف مورد بحث ما تبدیل شده است.و این ارام و قرار را از انها گرفته است و تلاش می کنند با ایجاد گرفتاریهای شیطانی جدید کار طرف ما را یکسره کنند.

=======

دانشجوی دوم فورا اضافه کرد اقا ممکنه طرف مغ(کی میره این همه راه رو) ! علمی و سیاسی  و فرهنگی و پژوهشی  غیره بوده و دیگرانی که وجود او را برای منافع ناصواب خود نامناسب دیدند قبلا تا توانسته اند برایش بافته اند! و حالا اگر طرف زندگی  سالم  و ساده و  فعالیت علمی و فرهنگی و پژوهشی راهگشا  و پر محتوا و مفید بحال کشور و نظام  و امنیت و منافع

 

ملی و منطقه و جهان داشته باشد معنیش انست که هرانچه قبلا برایش بافته اند از سر  کینه و غرض و مرض و حاصل حسادتهای کودکانه  شخصی بوده است و پس بافندگان نه تنها رسوا که سنگ روی یخ می شوند (که شده اند!) !. بهمین دلیل زاغ سیاه طرف را چوب می زنند تور می گذارند بصورت برنامه ریزی شده  در شرایط هوس انگیز  تا هول انگیز ! قرارش می دهند تا

بلغزد و مچش را بگیرند ضد حال ابدی نثارش کنند! راستی استاد : این رفتارها کودکانه  نیست؟

=======

دانشجوی سومی بلند شد گفت اقا من فکر می کنم می خواستند در گذشته و یا حال مسئولیتی (در حوزه داخلی و خارجی)به او بدهند مغرضین و بدخواهان و تنگ نظران ! دست بکار شده اند که با مورد سازی و پیدا کردن وا واویلایی از شنودهایش طرف را  خراب که بدتر از ان !  خانه نشین و منزویش کنند تا اورا عنصر نامطلوب و هولناک و غیر خودی جلوه دهند و مانع خدمت رسانی او شوند

.

هم جامعه و نظام را از خدمات مدیریتی  و استعداد و دانش  و صداقت و دست و چشم پاکی او محروم کنند و هم کسی پیدا نشود بپرسد شما با این همه امکانات و فرصتهای که نظام در اختیارتان قرار داده ! بجز پر کردن جیب خود و اطرافیانتان و سوی استفاده شرم اور  از فرصتهای متعلق به نظام و مردم برای رفع عقده های درونی و نیز  تامین نیازهای شخصی و باندی و خانوادگی و همچنین  بجز حیف و میل کردن اموال عمومی  و هدر دادن منابع و  سوزاندن فرصتها و کنار زدن اشخاصی که مفید به حال ولایت و کشور و جهانند چه گلی سر ولایت و کشور و اسلام  زده اید؟!

=======

دانشجوی چهارمی گفت اقا طرف حتما وبلاگنویس و تحلیلگر بی ادعای بوده که از قضا تحلیل و نظراتش خیلی ! مفید و راهگشا بوده پس حتما چنین شخصی برای منافع خیلی ها خطرناک است چرا که اگر تحلیلهای امثال او نبود حتما در دوران بوش و اوباما بین ایران و غرب جنگ در می گرفت و بازار سوئ استفاده بی حساب و کتاب  بقیمت جان میلیبونها نفر فراهم می گردید! و شاید هم نوشته هایش دل هموطنان مقیم خارج را به دل مسئولین و مردم و  داخل نزدیکتر کرده و همین هم مشکل بالا تری  برای افراد بی کفایت و کم سواد و مغرض  بیمار پدید اورده باشد البته

 اقا حتما طرف برای مشکلات منطقه و جهان در حد وسع و امکانات و تجربیات و شناخت خودش  و در چارچوب مصالح و قوانین و مقرارت کشور طرح و راه حل پیشنهاد کرده تا هم صلح و امنیت منطقه و جهان بخطر نیفتد و هم نظام و کشور سربلند تر گردد و هم منافع ملی و منطقه و جهان بیشتر تامین ! گردد پس بهمین دلیل مواظب اویند  تا مچش را با عوامل  داخلی و خارجی توطئه گر  و نیز فتنه گر بگیرند!

=======

دانشجوی پنجمی بلند شد گفت اقا :من فکر می کنم طرف می خواهد برای مجلس و غیره کاندید شود و بهمین دلیل دنبالشند تا نگذارند اول دست به این جنایت! بزرگ بزند و دوم خدای ناکرده !  جای یکی از خدمتگزاران مخلص و باسواد خودی در مجلس  اینده کم شود.برای همین موضوع میخواهند تا زیرابش را هرچه بیشتر  و سریعتر بزنند! تا نه تنها به این فکرهای خطرناک نیفتد بلکه از کشور برود! و یک مزاحم سمج  (که با فعالیتهای اموزشی و پژوهشی-تحلیلی و اینترنتیش موی دماغ ما شده است  )کم شود هرچند این اقا با وجود دریافت اینترنتی سه دعوتنامه گرین کارت امریکا که برای هر کسی در دنیا اخر ارزو است!  مانده و به هر سه ان دعوتنامه ها هم محل نگذاشته است

=======

استاد در اینجا گفت افرین بر همه شما دانشجویان متفکر و تحلیلگر حقا که باید سیاستمدار هم می شدید که در اینده خواهید شد! و بعد ادامه داد خوب اگر نظرات شما درست باشد برای انکه طرف را کلافه کنند تا واکنش  احساسی و ایضایی نشان دهد و برایش بسازند انچه را نکرده! و تااورا به خوردن اب خنک  و یا اقامت زودهنگام ! در بهشت مفتخر کنند !و یا مجبور به کوچش کنند!شما بگویید مغرضین  کینه ورز و  تنگ نظر چه سیاستی و در کل  چه بلاها و چه چیزهایی باید بسرش بیاورند تا به هدف خود برسند؟

=======

دانشجوی ششمی فورا بلند شد گفت اقا مثلا اگر طرف خواست بعد از سی سال اجاره نشینی صاحب خانه شود اول برخلاف قوانین باید شهرداری منطقه را وا داشت تا هزینه پروانه  او را چند برابر گرداند بنحوی که دیگر پول ساخت زمین را  نداشته باشد! و بانک را توجیه کرد که مرتبا بگوید وام مسکن مهر به زمین شما (باوجود داشتن مجوز اوقاف و پروانه ساختمانی ) تعلق نمی گیرد و نیز  راه درامد او را کاملا بست! تا مجبور شود مغازه و زمین را بفروش و اقساط تحمیلی شهرداری را بدهد ! و نیز همان شهرداری را وادار کرد تا زمین در مسیر خیابان قرار گرفته  دیگرش  را بدلیل اوقافی بودن !معوض و خسارت  ندهد و خلاصه

 

چنان در فشار و منگنه قرارش دهند تا بگذارد و برود و یا انقدر با فشارههای همه جانبه محسوس و نامحسوس! کلافه و گیج و دپرس و منگش نمود  تا یا دیوانه و یا مشوش و شدیدا عصبانی  ! گردد و سرانجام یا مهاجر ت کند  و یا دست بکاری زند که راست بفرستندش به سفر زودهنگام  بهشت! که در هر حال  نهایتا کارش تمام شود .اما استاد نمی فهمم با این همه ازار و اذیت ناجوانمردانه چرا طرف مورد بحث ما همه را بخشیده و حاضر نیست حتی خاری به کف پای مغرضین کینه ورز ش بنشیند و با صبر و بردباری همه ازار و اذیت را یا خنثی و یا  کم اثر نموده و

 

 یا انها را به فرصت تبدیل نموده  و یا در نهایت جوانمردی به تحمل عواقب رفتارهای کودکانه و عقده گشایی گروه مغرض و بیمار می پردازد و صدایش هم در نمی اید استاد او در طی سی سال نزدیک به 15 هزار نفر جوان مستعد ولی کم بضاعت را با اخذ مبلغ ناچیز و یا بدون اخذ حتی ریالی اموزش زبان  و سایر دروس و کامپیوتر داد و هزاران کامپیوتر نو و دست دوم را با سود کم و یا بدون ان به خانه های مردم فرستاد و مغازه و دو زمین مورد بحث از این ناحیه تحصیل شدند.

=======

دانشجوی هفتم بلند شد گفت استاد: من فکر می کنم همچین شخص قوی و پر اراده و با ایمان و بی توجه به ثروت (حرام)و شهرت و شهوت (ناحق) و قدرت (تکبر اور و کور کننده) را نمی شود با موارد گفته شده در صحبتهای دانشجوی ششم کلافه و  خسته و دپرس  و منزوی نمود ! بلکه باید گشت در صدها مقاله و پژوهش انجام شده توسط او چیز و یا چیزهای پیدا نمود و با تفسیر به رای و معادلسازی ان با قوانین کیفری !پدرش را دراورد. بعلاوه شرایط شرکت در انتخابات مجلس و غیره را چنان باید سخت و سفت و قطره چکانی نمود که حتی بقیمت پایین امدن(خدای ناکرده) مشارکت مردم و سوی استفاده قدرتهای زورگو و گستاخ چنین اشخاصی نتوانند کاندید شوند تا منافع نامشروع عزیزان! کم شود و یا به خطر بیفتد!.

=======

دانشجوی هشتم بلند شد و گفت: اقا بنظر من مطلب دوست هفتم هم صحیح نیست چرا که او (فرد موردنظر بحث ما) در نهایت ساده گی و صداقت و بی ادعایی  همه مقالات و تحلیلها و طنز های خود را در حدود شش سال فعالیت اینترنتی نه تنها با هویت واقعی (کاری که تقریبا بالای نود درصد فعالان اینترنتی انجام نمی دهند و با نام و هویت غیر واقعی فعالیت می کنند) در اینترنت قرار داده که همه انها را به احترام  جهت اطلاع  و استفاده احتمالی برای بالاترین مقام

 

 سیاسی و معنوی کشور هم فرستاده است بهمین دلیل مغرضین و شر سازان کم ایمان ! نمی توانند با تفسیر به رای خود پرونده سازی کنند! بعلاوه او همواره در اغاز هر مطلب خود جمله "این مطلب و یا مقاله و یا تحلیل نظر شخصی ولی تخصصی نویسنده است که یا درستند و یا نادرست اگر اولی گوارای وجود و اگر دومی از پیش پوزش مرا بپذیرید" را  می اورد ! پس می بینیم که نکته مورد اشاره دانشجوی هفتم تقریبا ! غیر ممکن و غیر عملی بنظر میرسد

=======.

دانشجوی نهم بلند می شود اضافه می کند استاد: من فکر می کنم فعالیت شش سال گذشته اینترنتی او چنان مفیدومستدل و  منطقی و کارکشا و راست و حسینی  بوده که گروه ناظر بر کار و فعالیت سایتها و وبلاگهای سیاسی (دستکم تا این لحظه ) همه موارد و مطالب وبلاگهایش را قانونی دانسته که معنیش انست که  همه حدود بیست وبلاگ نامبرده باز و فعالیت پژوهشی – اینترنتی او کاملا  قانونی و مورد  تایید نظام است .بعلاوه  نباید فراموش کرد نه کسی او را به نگارش و راه اندازی اینهمه سایت واداشته است و نه نامبرده ریالی از بابت فعالیتهای فوق

 

کسب در امد نکرده که هیچ ! بلکه صدها مشکل و گرفتاری و کمبود و فشارهای تحمیلی را هم که دوستان اشاره کردند را تحمل نموده و انها را پشت سر گذاشته است . لذا بهمین دلیل توطئه و دسیسه مغرضین اگر نگوییم بی اثر که کم اثر است و بنا براین مغرضین باید اگر می خواهند زیراب اورا ناگهانی و یکجا و کم خرج بزنندهمه فعالیتهای او را  به قدرتهای خارجی وابسته نمایند و چنان بلای سرش بیاورند که خودش حداقل به هزار جرم !  در مصاحبه رادیو و تلوزیونی  اعتراف کند!  هرچند اگر به ده هزار جرم اعتراف کند البته مطلوب تر  و موثر تراست!

=======

دانشجوی دهم بعنوان اخرین دانشجوی داوطلب اظهار نظر در کلاس گفت استاد

من فکر می کنم فعالیتهای او نه تنها بنفع نظام و مردم وامنیت و تمامیت ارضی و منافع ملی ایران اسلامی است که صلح و ثبات منطقه و جهان را نیز در کنار توسعه حقوق انسانی و بشر  تعمیق و گسترش داده است (صد البته در حد وسع و رعایت مصالح و محدودیتهای عرفی و قانونی)  بعلاوه او توانسته است تا حدی مانع بروز جنگ و در گیری ناخواسته بین جمهوری اسلامی ایران و غرب! و نابودی احتمالی بخش عمده ای از منطقه و جهان گردد. لذا نه تنها باید از نامبرده تقدیر گردد (او خواستار ان نبوده و نیست و در اینده هم نخواهد بود) که مغرضین و تنگ نظران و گینه ورزان کم سواد و بیمار باید بفهمند که فعالیت او نهایتا امنیت  و منافع و موقعیت های انها و خانوادهایشان را هم تامین نموده است ! پس اگر وجدان و

 

شرافت تشکر و تقدیر ندارند دستکم نبایدنامردی و  توطئه و دسیسه و خیانت  بر علیه او نمایند که این درست بمانند بریدن شاخه محکم زیر پای خود در ارتفای بالا و یا سوراخ کردن قایقی است که در رودخانه خوروشان و  نا ارام  و متلاطم است! بقولی "تقدیر و جبران و تشکر پیش کششان ضرر نرسانند و عقده گشایی نکنند" که این به نفع همه است. بنا براین استاد ! من نمی توانم راههای ضربه زدن به او را نشان دهم بلکه می گویم فعالیت و پیشنهادات و ارایه راه حل های مختلف داخلی و منطقه ای و جهانی درست بمانند تزریق خون  به رگهای خشکیده و بی رمق کالبد سیاست سالم منطقه و جهان است  که بدنبالش رویش جوانه های شادابی و زندگی و صلح

 

ودوستی و عشق و امید و وفاداری به نظام و جامعه و اصول الهی و انسانی منطقه و جهان است .استاد بنظر من کم پیدا می شود کس و یا کسانی که بدون داشتن کمترین منافع مالی و یا جناحی و یا سیاسی و یا اداری  با بخطر انداختن همه چیزش و تحمل فشارهای خردکننده  برای سربلندی کشور و نظام و صلح و ثبات منطقه و جهان گام بردارد تا منطقه به اتش کشیده نشود و دهها و شاید صدهها میلیون انسان بیگناه در یک جنگ جهانی احتمالی کشته نشوند

 

واقعا حیف است چنین افرادی اینهمه در فشار و محدودیت قرار گیرند هرچند انها زیر بار این فشارها خم به ابرو نیاورند وچنان زندگی کنند که گویی در قصر خوشبختی رویایی زندگی می کنند. بله استاد بنظر من خیلی حیف است خیلی حیف ! چرا که افراد  صلحجو و متفکر و اندیشمند و طراح در حوزه های علمی و فرهنگی و هنری و سیاسی  علاوه بر انکه به اب و خاک و کشور خود تعلق دارند همچنین بعنوان بخشی از سرمایه بشری  و جهانی نیز  بحساب می ایند.

=======

 

در اینجا استاد هر دو دست را بر صورت گرفته بود تو گویی نم نم اشکهایش را از دید دانشجویانش پنهان می کرد! و زیر لب زمزمه می کرد که:

"قدر ان شیشه بدانید که هست ---- نه بهنگامی که افتاد و شکست "

=======

اقا همینجا بود که با صدای موذن از خواب بیدار شدم  و دیدم چشمهای من هم از اشکهای ان استاد نم نمکی  اشک الود شده است ! فکر کنم این خواب همانگونه که اول گفتم بخاطر چای و لیموی دیشب بوده است ! شما چی فکر می کنید؟

 

/ 0 نظر / 12 بازدید